ثبت نام کاربر     ورود به سایت
 نمایش مقاله  

مقالات | طبقه بندی موضوعی | جستجو | RSS

۱۳۸۵ پانزدهم فروردين
خلاقيت, بزرگترين عصيان در عالم هستي است
ارسال از حسام سیف       گروه: روان‌شناسي خلاقيت
تعداد مشاهدات: 64          تعداد نظرات: 0

 خلاقيت، بزرگترين عصيان در عالم هستي است. براي خلق كردن بايد از همه ي قيد و بندها رها شد، وگرنه خلاقيت تو چيزي جز تقليد و نسخه برداري نخواهد بود؛ فقط يك نسخه ي بدل! تو فقط هنگامي مي تواني خلاق باشي كه فرديت خويشتن را دريابي. تو به عنوان بخشي از روان شناسي عامه ي مردم نمي تواني چيزي خلق كني. روان شناسي عامه ي مردم غيرپويا و غيرخلاق است، چون زندگي كسالت آوري را سپري مي كند؛ هيچ رقص و سرود و تفريحي نمي شناسد؛ از اين روي قالبي و فاقد قوه ي ابتكار است.
    فرد خلاق نمي تواند راه رفته را طي كند؛ بايد راه خود را در ميان جنگلهاي انبوه زندگي بيابد. بايد تنها گذر كند؛ بايد از ذهن توده ي مردم، از روان شناسي عامه ي مردم، مبرا و متمايز باشد. ذهن جمعي، پست ترين ذهن در دنياست - حتي افراد به اصطلاح احمق هم از حماقت جمعي برترند. اما همين جمع گرايي از بازار رشوه ي گرمي برخوردار است، به اين معني كه فقط براي افرادي احترام و افتخار قائل است كه مصرانه راه ذهن جمعي را تنها راه صحيح بدانند.
    در گذشته، افراد خلاق- نقاشان، موسيقي دانان، شاعران، مجسمه سازان - صرفأ از روي ضرورت محض مجبور بودند ازحسن شهرت و احترام چشم بپوشند. آنها مجبور بودند زندگي سنت شكنانه اي را در پيش بگيرند - زندگي يك خانه به دوش - اين تنها راه ممكن براي بروز و ظهور خلاقيت آنان بود. در آينده ديگر لزومي به اين كار نيست. اگر مرا درك كنيد و حقيقت نهفته در گفته هاي مرا با دل و جان احساس كنيد، آن گاه در آينده هركس مي تواند به عنوان فردي شاخص زندگي كند. ديگر نيازي به زندگي سنت شكنانه نيست. زندگي سنت شكنانه محصول فرعي يك زندگي جزمي، متحجر و قراردادي است، كه آبرو در آن حرف اول را مي زند.
    تلاش من اين است كه با نابود ساختن ذهن جمعي، تك تك افراد را آزاد سازم تا بتوانند خودشان باشند. به اين ترتيب ديگر مشكلي بر سر راه نخواهد بود؛ آن گاه هركس مي تواند هر طور دلش خواست زندگي كند. در حقيقت، انسانيت فقط آن روزي مي تواند به واقع متولد گردد كه «عصيان فرد» مورد احترام قرار گيرد. انسانيت هنوز زاده نشده است؛ هنوز در درون رحم به سر مي برد. آنچه به عنوان انسانيت ملاحظه مي كنيد، صرفأ يك پديده ي بسيار مخدوش و درهم و برهم است - مگر آن كه به هركس آزادي فردي - آزادي مطلق - بدهيم تا خودش باشد و به شيوه ي خودش اعلام موجوديت كند ... و البته به نحوي كه مزاحم ديگران نباشد. اين بخشي از آزادي است: هيچ كس نبايد براي ديگران سد و مانعي ايجاد كند.
    
    براي خلق كردن بايد از همه قيد و بندها رها شد‏‏، وگرنه خلاقيت تو چيزي جز تقليد و نسخه برداري نخواهد بود! فقط يك نسخه ي بدل! تو فقط هنگامي مي تواني خلاق باشي كه فرديت خويشتن را دريابي
    
    اما تا به امروز رسم بر اين بوده كه همه در كار يكديگر فضولي كنند - حتي در چيزهايي كه كاملأ جنبه ي خصوصي داشته و هيچ ربطي به اجتماع ندارد. به عنوان مثال، وقتي تو عاشق مي شوي، اين چه ربطي به اجتماع دارد؟ اين پديده اي كاملأ شخصي است. به بازار كسب و كار چه كار دارد؟
    بشريت براي رشد به بستر جديدي احتياج دارد - به بستر آزادي. سنت شكني يك واكنش بود - يك واكنش ضروري - اما اگر دورنماي من موفق از كار درآيد و به نتيجه برسد، ديگر ذهن جمعي يي در ميان نخواهد بود كه مردم را زير سلطه بگيرد. آن گاه هركس با خودش راحت است. البته نبايد مزاحم ديگران بود - تا آن جا كه به زندگي تو مربوط است، تو بايد مطابق با شرايط خودت زندگي كني.
    فقط آن موقع، خلاقيت وجود دارد. خلاقيت بوي خوش آزادي فردي است

 

كد مقاله: 003-022
   منبع :  مجله روانشناسي و جامعه

نظرات کاربران
در حال حاضر نظری در مورد مقاله داده نشده است. می توانید به عنوان اولین نفر نظر خود را ارسال نمایید!
برای ارسال نظر، اینجا را کلیک نمایید


 

تمام حقوق مادی و معنوی برای مؤسسه آلاچیق روان محفوظ می باشد       سیاست گذاری سایت   روش استفاده از سایت