نویسنده : -
مترجم: مهشيد فردی منفرد
" من چگونه به تو عشق مي ورزم؟! بگذار شيوه هاي عشق ورزيدنم را بر شمارم "
- در اين تيتر مشهور ، براونينگ[1] يكي از گيراترين وظايف پژوهندگان عشق را سروده است .
تقريبا همه آنها شناخت شناسي خود را درباره عشق به منصه ظهور رسانيده اند .
1- دوست داشتن در برابر عشق ورزيدن :
روبين[2] ( 1973 ) در كتاب خود ، " دوست داشتن و عشق ورزيدن " به ريشه همسان اين دو اشاره نمود كه هر دو يك فرد ديگر را مد نظر قرار مي دهد . در هر دو توده هاي نامرئي همگرايي احساسي فكري و رفتاري فردي به چشم مي خورد ، و در هر حال خمير مايه عشق و دوست داشتن يكيست .
عشق متشكل از سه عنصر است : وابستگي[3] / توجه[4] / صميميت [5]
- وابستگي به اشتياق عميقي باز ميگردد كه فرد براي با ديگري بودن و تماس فيزيكي با او ، مورد پسند واقع شدن و مورد توجه بودن دارد .
- توجه به اين شكل كه فرد خواهان فدا شدن و ايثار در راه ديگري است صورت مي پذيرد .
- صميميت نيرو و خط اتصال بين دو فرد است .
بر طبق نظريات " رابين " آنچه دوست داشتن را از عشق متمايز ميسازد تاكيدش بر ارزيابي فرد مقابل است ، اين كه ما فردي را دوست ميداريم ، تنها به اين خاطر كه به لحاظ فكري و رفتاري براي ما قابل احترام است .
در طي تحقيقات تجربي ، رابين براي تجهيز نظريات خود ، مقياسهايي را فراهم كرد كه عشق و دوست داشتن را در دو كفة ترازو قرار مي نهد .
2 . عشق آتشين در برابر عشق مرافق :
بر طبق نظريه - هانفيلد و همكارانش - 1988 ، 1978 اين دو نوع عشق ، گونه هاي پايه اي و اساسي هستند . عشق آتشين بعنوان گونه اي از انگيزش به طلب ملحق شدن به ديگري و يگانگي با او و موقعيتي بنيادين به لحاظ تحريكات فيزيولوژيك است . عشق مرافق از سويي ، تنها بين زوجهايي حاصل مي شود كه قادرند بنحوي مطلوب رفتارهاي صميمانة يكديگر را تقويت كنند ، چرا كه اين عشق محبتي است كه ما نسبت به فردي كه حس ميكنيم زندگيمان عميقا با او پيوند خورده بوجود مي آيد . اين باور وجود دارد كه عشق آتشين بايد در سيستم بيوفيزيولوژيك انسان كه مشترك با ساير پريچات هاست دارد و احساسي قدرتمند بوده كه داراي كاميابي مثبت ( وقتي كه عشق دو طرفه است ) و هم ناكامي منفي ( هنگاميكه عشق يك طرفه است ) مي باشد . گرچه اكثريت مردم خواهان توأمان لذت عشق آتشين و امنيت عشق مرافق هستند اما طبق نظريات هانفيلد تحقق اين امر ميسر نيست .
3 . مدل چرخه رنگ لي در شيوه هاي عشق ( سبك عشق ) :
در كتاب " رنگ هاي عشق - 1973 " لي اظهار كرد : همانطور كه سه رنگ اصلي وجود دارند : قرمز و زرد و آبي . فقط سه نوع عشق هست : اروس ( عشق آرماني شخص ) لوروس ( عشق بعنوان يك دل مشغولي و سرگرمي ) استورج ( عشق بعنوان پيمان دوستي ) . الحاق و تلفيق اين سه نوع نخستين ، سبكهاي ثاني را حاصل ميكند . سبكهاي ثاني عشق تركيبي از دو گونه اصل عشق است بدين گونه كه هر يك ازاين سبكهاي فرعي داراي داشته هاي متفاوتي ازهريك از المان هاي سازنده است .
مثلا ملينا ( عشق وسواس گونه ) تركيبي از اروس و لودوس ، پراگما ( عشق واقع گرايانه عملي ) لودوس و استورج ، آگاپ ( عشق تعهدي و ناخود بينانه ) اروس و استورج ، است . ساير سبكهاي فرعي مخلوط و آميزه هستند كه در اين صورت سازه ها و المان هاي آنها قابل تأمل خواهد بود .
4 . نظريه هاي مثلثي عشق :
اين نظريه ( استرنبرگ 1986 ) مي گويد : سه زير ساخت براي عشق هست - صميميت / هيجان / تعهد.
صميميت شامل خود افشايي ( خود آشكاري ) از راه ابراز احساسات به طرف مقابل است .
شورو هيجان مرتبط با اميال شهواني و بهره وري جنسي است .
تعهد ، مستلزم تصميم گيري براي ماندن با زوج خويش ( جفت ) است و اجتناب از داشتن چنين رابطه اي با فردي ديگر كه امكان آنرا داشته باشد .
بر طبق نظريات استرنبرگ اين مورد به ندرت رخ مي دهد . اغلب ، مردم برروي يك يا دو زير ساخت پافشاري مي كنند كه منجر به اين نوع عشق مي شود ، عشق شيدايي ( هيجان زياد ، تعهد كم ) / عشق تو خالي ( تعهد زياد ، هيجان و صميميت كم ) / عشق رمانتيك ( صميميت زياد ، تعهد زياد ، هيجان كم ) / بي عشق ( non love ) فاقد هر سه عنصر . وي معتقد است ، در يك رابطه خاص ، سازه هاي عشق در زير ساخت ها ، شاخه ها و انشعابات گوناگون بر مي گيرند . مثلا در يك رابطه دراز مدت ، سطح هيجان پس از آنكه به يك قله ( حد ماكزيمم ) رسيد كاهش يابد . اما سطح صميميت همچنان بالا بماند . يا طرفين ممكن است اصراري بر زير ساخت هاي مشابه بطور همزمان نداشته باشند مثلا هنگاميكه يك طرف عمدتا به دنبال هيجان و شور است ديگري صميميت را طلب مي كند .
در هر حال براي داشتن ارتباطي توأم با كاميابي و سعادت ، طرفين بايد بكوشند تا تضادها را حل و فصل نمايند .
[1] Browing ( شاعره )
[2] Rubin
[3] Attachment
[4] Caring
[5] Inthemacy
كد مقاله: 004-020
منبع : Psychology.About.com
تمام حقوق براي موسسه آلاچيق روان محفوظ مي باشد.