ثبت نام کاربر     ورود به سایت
 نمایش مقاله  

مقالات | طبقه بندی موضوعی | جستجو | RSS

۱۳۸۵ هجدهم فروردين
نظريات روانشناختی در ارتباط با پويايی شناسی عشق
ارسال از حسام سیف       گروه: روان‌شناسي عشق
تعداد مشاهدات: 81          تعداد نظرات: 0

نویسنده : -    

مترجم: مهشيد فردي منفرد

نظريه وابستگي در عشق هم رشدي است هم  تكامل تدريجي . تعلقات احساسي بين مادر و نوزاد هم در انسانها مشهود است هم درپريچات ها  وقتي نوزادي نيازمند مادرش است و او در دسترس نيست مثلا هنگاميكه او جدا زندگي مي كند ، نوزاد بي قرار مي شود ، پريشان شده و پرخاش مي كند و درگير جستجوي فعالانه براي بازيافتن حضور مادر است . اگر اين تقلا ناكام بماند ، كودك افسرده يا غمگين شده و نهايتا حالتي را بخود مي گيرد كه بي اعتنايي تدافعي را در صورت بازگشت مادر به بار مي آورد .

وابستگي ، توسط Bowlby  بعنوان يك نظام رفتاري معرفي شد . بر طبق آن يك مجموعه از رفتارها ( گريه - خنده - حركت كردن - نگاه كردن و ... ) كه عملكردي همسو دارند براي رسيدن به نزديكي با مراقب اول است . هدف زيستي چنين نظام رفتار فطري اين است كه نوزاد را نزديك مادر نگاه دارد چرا كه وي در سالهاي نخستين و آسيب پذيري ، مصون بماند .

درك تعلق نوزاد با مادر يا مراقب اول چنان بنيادين است كه كودك " الگوهاي فرضي دروني " مي سازد . ( نمايه هاي ذهني از خود" و نحوة ارتباط سايرين با اين ، خود " ) كه انتظارات فرد و رفتارهاي او را در طي زندگي اجتماعي تعيين مي كند . تحت تأثير Bowlby  ، پژوهشگران شروع به كنكاش درباره تفاوتهاي فردي درنحوة تعلق و وابستگي كردند . Anisworth و همكاران او در پژوهشنامه اي با همين عنوان سه الگوي وابستگي اصلي را بر اساس رفتار كودك در پيوستن به مادرپس از مدتي از جدايي تشخيص دادند :

 

كودكان ايمن " در حضور مادر " به نحوي فعالانه مشغول جستجو وكنكاش مي شود و مادر را بعنوان" پايگاه ايمني " در ماجراجويي هايش مي شناسد . آنها درهنگام  دوري از مادرآشفته بوده و آرامش و تماس جسمي اش را مي جويند .  كودكان پرخاشجو / سردرگم " هنگام بازگشت مادر براي در آغوش كشيدن او اشتياق نشان مي دهند . اينان هيجانات پرخاشجويانه - عجزازثبات و آرامش را در وضعيتهاي معمول بروز مي دهند .  كودكان منزوي " نسبت به هر نوع كنش با مادر ، از راه سرگرم شدن با ساير كارها مثلا بازي با اسباب بازيها اجتناب مي ورزند . Anisworth و همكارانش دريافته اند كه مجموعه الگوهاي رفتاري با سبك تعلق و وابستگي كودك مطابقت دارد .

مادران ايمن " حساس و مسؤليت پذيرند ... مادران پرخاشجو " ، ناسازگارغير قابل پيش بيني و مداخله گرند .

" مادران منزوي " حالات منفعلانه و تدافعي دارند .

عشق آرمانگرايانه بزرگسالي  مي تواند بعنوان ادامه سير تعلق و وابستگي مد نظر قرار گيرد . بر طبق نظريه " شيور و همكاران " ، آنها نظام سه طبقه آنيس ورث و همكاران را براي مطالعه عشق رمانتيك بزرگسالي از راه ترجمان آن به تعلق آرمانگرايانة بزرگسالي بكار بستند .

نتايج مطالعات و بررسيهاي تجربي آنها عموما اين عقيده را تحكيم مي كند كه ماهيت روابط والدين  فرزندي بعنوان اسباب و عوامل تمايز زا در شيوه وابستگي كودكان و نيز عوامل تعيين كننده وابستگي عاطفي بزرگسالي تشخيص داده شده اند . پيش از همه از طريق پرسشنامه وابستگي عاطفي ، تناسب سه گونه آن در طفوليت و بزرگسالي معين شد ( مثلا 55% ايمن ، 23% منزوي ، 20% پرخاشجو ، سردرگم ) . همچنين تفاوتهاي سبك وابستگي بزرگسالي ريشه در اين تمايزات دارد :

 1 ) تمايز در مهمترين تجارب عشقي

 2 ) تمايز در الگوهاي ذهني از خود ( self ) و روابط 

3 ) پيشينه وابستگي ( خاطرات روابط كودكي با والدين )

4 ) آسيب پذيري نسبت به تنهايي

5 ) احساسات مربوط به كار ، همچون احساس فرد نسبت به روابط با همكاران و مشغول شدن با كار براي اجتناب ازروابط اجتماعي .

يافته هاي اخير Bowlby  و انديشه Anisworth  ارتباط بين " نظام وابستگي و تعلق " و " نظام رفتار كاوشي " را تبيين مي كند .

" شيور و همكاران " عشق را بعنوان سه نظام رفتاري بنيادين زيستي كه با هم تلفيق شده اند مي داند :

وابستگي / مراقبت / انگيزان جنسي ؛ كه هريك داراي يك گروه غرايز رفتاري و عملكردي است . هر يك از اين سه نظام مي توانند بوسيله ، تجارب ناخوشبينانه يادگيري اجتماعي كه ممكن است در موقعيتهاي گوناگون حادث شوند تغيير داده شوند ، و بر طبق پژوهشها ريشه تفاوتهاي فرعي عشق از نظر ساختي در مراحل رشدي باشند .

مثلا در كتاب " عشق مرافق " شامل وابستگي ومراقبت است نه لزوما اميال جنسي ، در حاليكه عشق آتشين تنها بر جاذبه جنسي تأكيد مي ورزد .

درسالهاي اخير ، از روي كاوشها و كنكاش هاي انبوه ، چند صد مقاله درباره وابستگي نوشته شده . نظريه وابستگي يكي از مشهورترين ديدگاههاي فعلي مؤثر بر روابط نزديك است . ‌[براي بازبيني و بررسي جامع رجوع شود به كتاب راهنما كلاسيدي و شيور 1999 ]

 

- عشق در برابرديدگاههاي سنتي نسبت به آن :

طبيعت و ماهيت عشق يك چيز است و نگرش مردم به آن و ايده آل سازي آنها چيزي ديگر !

مطالعات روانشناختي در مورد عشق با هدف افشاي پيشينه آن انجام مي گيرد نه آينده اش . اما آنچنانكه singer    اشاره كرد : روانشناس در جايگاه قضاوت درباره ايده آل ها نيست ، ممكن است قادر به تشخيص آن باشد كه گاهي در عشق بايد به دنبال ايده آل ها بود اما نمي تواند بين عشق واقعي و تقليدي فريبنده از اينكه تنها دلپسند و مطلوب يكيست و غير از آن هيچ ! را تميز دهد .

نظريات روانشناسي ( مثلا فرويديسم يا نظريه ابراز وجود يا نظريه وابستگي ) گر چه اغلب مورد حمايت مطالعات تجربي واقع شدند اما اغلب ريشه در انديشه و نقطه نظر روانشناسان دارد . هنگاميكه روانشناسان نگرشهايشان را در مورد عشق به مردم عادي ارائه كردند ، بسياري از تحليلهاي منسجم را منتقل ننمودند ، به خصوص ايده آل هاي عشق را كه توسط مردم عادي شكل گرفت . به بياني ديگر روانشناسي عشق خود را وقف اين پرسش كرده كه " عشق چيست؟ " نه اينكه " مردم فكر مي كنند كه عشق چيست ؟ "  بهر حال بخش اندكي ازبررسي ها در مورد عشق كه راهكاري هايي نويد بخش را براي كاوشهاي تجربي دربارة انديشه و ذهنيت روزمرة عشق فراهم نموده اند وجود دارد .

1 . پيش نمونه تحليلي فر درذهنيت عشق

رويكرد پيش نمونه استفاده شده در بررسي هاي فر بر اساس تحليل هاي نظامات سنخي Rosch  است .

بر طبق نظريه Rosch  هر طبقه زبان طبيعي ، همچون هر گونه رنگ يا گونه حيوانات با يك پيش نمونه يا نماد  به بهترين وجه ممكن شناسانده مي شود - نمونه نخستين يا پيش نمونه : مجموعه اي واحد از مشخصه هائيست كه دروناَ براي ارائه بهترين تعريف ونمادين ترين مثال ساختار يافته اند مثلا پرنده  پيش نمونه يا قرمز پيش نمونه  . فريناراشت عشق را همچون يك طبقه زبان مورد مطالعه طبيعي قرار دهد ، كه جنبه ها و ابعادي دارد كه پيش الگويي ترند .

در مطالعات و بررسي هاي فر، از يك گروه آزمودني خواسته شد آزادانه ويژگي ها و سيماي دو ذهنيت ، " عشق و تعهد"  را شرح دهند . از گروهي ديگر سپس خواسته شد كه ميزان مركزيت و اهميت هرمشخصه را در تنوع سنجش هاي شناختي همچون تشخيص و ياد آوري و درجه اي كه يك جمله پس از تعلل در ادا طبيعي بنظر مي آيد ، بررسي كرد . مثلا جمله  او" نسبتا " دلبسته اوست  شيوه فر( مثلا شنيداري آزاد و يا سنجش مركزيت ) در كسب اطلاعات منسجم در مورد انديشه و ذهنيت روزمره مردم به عشق سودمند است .

2 . kovecses   استعارات در زبان روزمره :

kovecses - زبان شناس - از طريق گردهم آوري و تحليل و تجزيه اصطلاحات متداول زبان شناختي در مورد عشق به زبان انگليسي توانست به ذهنيت روزمره عشق (concept of  every days love )  دست يابد .

او 300 اصطلاح اين چنيني را در واژگنج (thesaurus  ، فرهنگ واژه هاي متضاد و هم معني ) يافت .

 

وي معتقد است ، اين اصطلاحات استفاده هاي ذهني معيني را كه ديدگاه عام مردم نسبت به عشق را وضع ميكند منشأ مي شود . وي ابراز داشت ، بدليل استعارات و استفاده هاي زباني مردم عشق را بعنوان پديده اي مشخص و بنحوي معين تجربه مي كنند . مثلا اين استعاره انتزاعي كه " عشق خوراك است " استدلالي است از اين گفته كه " او گرسنه عشق يا تشنه محبت است " استعاره عشق بعنوان خوراك موجب مي شود كه مردم به عشق همچون يك نياز بنگرند ؛ مثال ديگر مصطلحات بياني افلاطوني است : " ما يگانه ايم ... او نيمه برتر است " اين استعاره منجر به اين مي شود كه مردم عشق را بعنوان تناسبي بي نقض و وضعيت آرماني بپذيرند : پيوندي ميان دو پاره ... نوعي نياز !

Koevecses   دو الگوي عشق را برمبناي آنچه از هر زباني بر مي آيد بنا كرد : الگوي آرماني عشق را بعنوان اتحاد دو نيمه مكمل واكنش هاي رفتاري وضعيت نقصان كنترل تبيين مي كند و اين الگوييست كه فرد خواهان آن است . مدل نمادين از منظري ديگر انتظارات جامعه از فرد ارائه مي دهد . در حاليكه فرد اين خواسته را بروز مي دهد تا نقص كنترلش جبران شود ، جامعه از او مي خواهد رفتاري مسؤلانه داشته باشد .

الگوي نمادين  از الگوي آرماني به شيوه هاي ذيل متمايز ميگردد .

1 . اين الگو روابط عاشقانه را طوري نشان مي دهد كه ساختاري گذرا دارد نه وضعيتي ايستا و پايدار.

2 . اين الگو انتظاري ساكن و ناكنشور براي عشق را تقلا و كاوشي فعال جايگزين مي كند .

3 . بر طبق اين الگو عشق به ازدواج مي انجامد .

4 . اين الگو تشخيص ميدهد كه احتمال آن نيز هست كه عشق يك طرفه باشد .

 

در آن صورت يكي به سختي مي كوشد و ديگري غالب مي شود !!

 

6 . همچنين است احتمال آنكه تمامي ايده آل هاي آن استعاره وحدت مثلا تناسب كامل صورت نيابد . گرچه الگوهاي زبان پايه اي پيشنهادي او ( چه نمادين چه آرماني ) ممكن است سبك و نحوه تجارب عشقي مردم را تحت تأثير قرار دهد ، اما بدون مطالعات تجربي قادر نبود اطمينان حاصل كند كه آيا مردم حقيقتا آنها را در تفسير و ترجمان برداشت ها و تجارب خود بكار مي برند ؟!.

بنابراين او برخي بررسيها را در مورد اعتبار روانشناختي الگوهاي زباني كه توسط آوريل بوثرويد انجام شد را مورد بازنگري قرار داد . در يك بررسي ، از آزمودنيها خواسته شد كه داستاني عاشقانه را كه ترسيمي مثبت از عشق رمانتيك ايجاد مي نمود بخوانند ؛ سپس در يك مقياس 10 نكته اي سنجيده شد كه تا حد عميق ترين و شورانگيزترين رابطه عشقي آنها با  مضموني از عشق كه توسط داستان ارائه شده بود همخواني دارد و نزديك است . نتايج نشان داد كه 40% آنها مفهوم داستان را تصديق نوده و 40% خير !

گرچه متدهاي koevecses دقيق و موبه مو نيستند اما اين بينش كه ذهنيت مردم نسبت به عشق استعاري است مطلوب است .

اين امربه نحوي موفقيت آميز در آشكار سازي تمايزات مفهوم در فرهنگها با سنتهاي زباني و هنر مختلف كاربرد دارد .

 

" تورا چگونه دوست ميدارم ؟ "

تو را چگونه دوست مي دارم ؟ بگذار انواعش را بر شمارم :

" تو را دوست دارم تا آنجا ، تا آن ارتفاع و عمق و وسعتي كه روحم قادر به رسيدن است تا آن زمان كه بودم نابود شود ...

تو را دوست دارم حتي با كمترين نيازهاي روزمره - با نور خورشيد يا شعله شمع - .

تو را آزادانه دوست دارم آنسان كه انسان تشنه آزاديست .

تو را خالصانه دوست دارم با هر نفس ، هر خنده ، هرگريه زندگيم .

اگر خدا بخواهد خواهم خواست ،،، اما پس از مرگ بيشتر دوستت خواهم داشت ! ??

Elizabeth Browning ...

 

" براي شوهر دوست داشتني و عزيزم ! "

" اگر تا كنون دو انسان يكي شده باشند

آن دو قطعا مائيم ،

اگر تا كنون شوهري ، عاشق همسري باشد

آن  تويي ،

اگر تا كنون زني با مردي خوشبخت بوده باشد

آن منم ،

تا آنزمان كه زنده ايم بگذار اينچنين بر عشق پا فشاريم ، تا آن زمان كه ديگر زنده نبوديم تا ابد زنده باشيم ! "

Anne Bradstreet ...

" دلبندم ، دلبندم چندانكه مي تواني دوست بدار "

" دلبندم ،،، دلبندم چندانكه مي تواني دوست بدار صدا و چشم ها و روح يك انسان را !

هرگز نهراس كه قلبت در اين راه بشكند ،،، در پس زخمها و دردها شادكامي درآغازاست .

تنها غرورمندانه و شادمانه عشق بورز- چه عشق بهشت باشد چه جهنم .

دلبندم ، چندانكه ممكن است دوست بدارچرا كه زندگي همچون روزي خوش ، گذرا وكوتاه است  هرگز از آنچه حس مي كني نهراس ، زندگي تنها با عشق حقيقت مي يابد .

تنها با عشق است كه درهاي بهشت را حتي اگر غرق معصيت باشي برويت مي گشايند ."

Sara Teasdale ...

 

" عشق پر بهاست اما ... "

"   آنان كه از عشق ورزيدن مي هراسند اغلب در مي يابند كه  عشق نداشتن خدائي است كه شادي را از زندگيشان مي ربايد .

Merl shain ...

 

" عشق و فنا "

" بهتر است عشق بورزيم و پاك ببازيم تا اينكه هرگز عاشق نباشيم ! "

Alfred  Tennyson ...

" ما عشق مي ورزيم ،،، ما زنده ايم "

" ما هرگز همچون زماني كه عاشقيم با انگيزه زندگي نمي كنيم . ما خود را اينچنين در جنب و جوش نمي يابيم آنسان كه سرشار از پرتو عشقيم ! "                  

Harry  Emerson  Fosdick ...

" عشق و تملك "

آنرا كه دارندگي در خود است به تملك در نمي آيد .

 

" افكارم تو را مي جويند "

" تو بي نظيرتريني كه تا كنون شناخته ام ... افكارم تو را مي جويند آنسان كه امواج ، ساحل را ! و آرامش مي يابم ، آنزمان كه به تو مي انديشم ! "

 

" عشق شكنجه اي آشفته است "

" زندگي نبض رنج است و عشق شكنجه اي آشفته ...

و من هنوز تاريكترين دردهايش را در رؤياي اينكه باز رؤيا ببينم به جان مي خرم ! "

Jane  Francesca  lady  wild

 

 

كد مقاله: 002-020

   منبع :  Psychology.About.com

 

تمام حقوق براي موسسه آلاچيق روان محفوظ مي باشد. 

نظرات کاربران
در حال حاضر نظری در مورد مقاله داده نشده است. می توانید به عنوان اولین نفر نظر خود را ارسال نمایید!
برای ارسال نظر، اینجا را کلیک نمایید


 

تمام حقوق مادی و معنوی برای مؤسسه آلاچیق روان محفوظ می باشد       سیاست گذاری سایت   روش استفاده از سایت