ثبت نام کاربر     ورود به سایت
 نمایش مقاله  

مقالات | طبقه بندی موضوعی | جستجو | RSS

۱۳۸۵ چهاردهم فروردين
من مي‌ترسم، نمي‌توانم حرفم را بزنم
ارسال از حسام سیف       گروه: روان‌شناسي ارتباطات
تعداد مشاهدات: 55          تعداد نظرات: 0

نویسنده : دكتر هربرت فنسترهايم ؛ جين بر 

مترجم: عباس چيني


نشانه‎گذاري مشكلات قاطعيت خويش
مشكلات مختلف قاطعيت چه چيزهايي هستند؟ چگونه مي‎توان به اختلاف بين قاطعيت و پرخاشگري پي برد؟ ايستادگي چه زماني درست است و چه وقتي نادرست؟ چگونه مي‎توان اصول آموزش قاطعيت را در رفتار خود مورد استفاده قرار داد؟ مانند هر چيز ديگر زندگي، چگونگي قاطعيت را نمي‎توان در سياه و سفيد طبقه‎بندي كرد، ولي به طور كلي افراد داراي مشكل را مي‎توان به هفت گروه اساسي تقسيم كرد.

انواع مشكلات قاطعيت
1ـ فرد ترسو اجازه مي‎دهد آلت دست قرار گيرد. نمي‎تواند حرفي بزند و در تمام مواقع انفعالي و صبور است. هر اندازه حالت ترس و عدم اتخاذ تصميم داشته باشيد هميشه نقطه‎اي وجود دارد كه مي‎توانيد تغييرات را از آن جا شروع كنيد.
2ـ شخصي كه مشكلات ارتباطي دارد. تصريح مي‎كنم كه قاطعيت داراي چهار مشخصه‎ي رفتاري صراحت و آشكاري، صداقت و تناسب است. ممكن است شما در يكي يا سه جزء آن توانايي نداشته باشيد، ولي غالباً در يكي فاقد قاطعيت هستيد.
ارتباط غير صريح و آشكار: تمايل به زياده‎گويي داريد و فاقد صراحت هستيد. به جاي اين كه به شوهرتان بگوييد «چون از جلوي سوپرماركت رد مي‎شوي ممكن است دو كيلو گوشت بخري»؟ مي‎گوييد «مي‎دانم امروز به سلماني مي‎روي. راستي از خيابان سي و هشتم مي‎گذاري»؟ مستقيماً تقاضا نمي‎كنيد شوهرتان هم نمي‎داند چه مي‎خواهيد، به اين خاطر آن چه مي‎خواهيد به دست نمي‎آوريد. تمرين بيان مطالب به طور مستقيم و ساده و بدون شاخ و برگ مي‎تواند الگوي رفتاري شما را تغيير دهد.
ارتباط غير صادقانه و قاطعيت دروغي: ظاهراً قاطعيت نشان مي‎دهيد، ولي در گفتارتان صداقت نداريد. شما مي‎گوييد «از ديدنت خوشحالم، مدت‎هاست كه به تو فكر مي‎كنم»، در حالي كه اين طور نيست و طرف اين را مي‎داند. اين امر نمي‎تواند نزديكي و صميميت ايجاد كند.
ارتباط نامتناسب: مسئله‎ي درستي را در وقت نامناسب مطرح مي‎كنيد. مثلاً موقعي كه شوهرتان درباره‎ي روز سختي كه در اداره داشته صحبت مي‎كند، شما اشتباهات او را به ميان مي‎كشيد و بحث مي‎كنيد. ممكن است شما صريح و صادق باشيد، ولي رفتار ساده‎لوحانه و غير بالغانه‎ي شما در روابط ايجاد مشكل مي كند و به جاي نزديكي ايجاد فاصله نمايد.
3ـ نيمه قاطعيت: افراد ممكن است در يك بخش قاطعيت موفق شوند و در قسمت ديگر شكست بخورند. ممكن است بتوان احساسات دلسوزانه‎ي خود را هر جا ابراز كرد، ولي به طور كلي نتوان احساسات خود را نشان داد.
مردي ممكن است در اداره كاملاً حالت انفعالي داشته باشد، ولي در خانه مانند يك ديكتاتور رفتار كند يا اين كه در اداره يا ارتباطات اجتماعي قاطع باشد، ولي در مقابل همسرش نتواند قاطع عمل كند.
تشخيص مرز قاطعيت خيلي باريك است. شما ممكن است در كار قاطع باشيد، ولي با يك سرپرست، يك زيردست، يا فقط يك شخص به خصوص اين طور نباشيد. ممكن است شما در روابط فرد با فرد قاطع باشيد، ولي در مقابل عده‎اي چنين نباشيد. مثلاً خانمي با همه قاطع است، ولي در مقابل خدمتكاري كه هفتگي براي او كار مي‎كند اين طور نيست يا بعضي از افراد در مقابل همه قاطع هستند به جز مادرزنشان.
4ـ شخص با نقص رفتاري. بعضي‎ها نمي‎توانند تماس چشم در چشم برقرار كنند، با كسي حرفي بزنند و برخوردي داشته باشند، يا سر صحبت را باز كنند. اين مهارت‎هاي قاطعيت را مي‎توان ياد گرفت.
5ـ شخص با موانع به خصوص: بعضي‎ها مي‎دانند چه مي‎توانند بكنند و قدرت انجام آن را هم دارند، ولي ترس از طرد شدن، خشم، كنجكاوي، انتقاد، نزديكي، يا دلسوزي مانع از انجام كار آن‎ها مي‎شود.
ايده‎هاي نادرست: فرق بين تجاوز و قاطعيت را نمي‎دانيد. مي‎دانيد چگونه كاري را انجام دهيد، اما حق خود را در انجام آن مورد سؤال قرار مي‎دهيد.
داشتن نظر اشتباه نسبت به واقعيات اجتماعي: انواع گوناگون روابطي را كه با افراد مختلف وجود دارد درك نمي‎كنيد. فكر مي‎كنيد با يك غريبه بايد مانند يك دوست رفتار كرد. هيچ وقت به نظرتان نمي‎رسد كه با غريبه مانند يك غريبه و با دوست مانند دوست بايد رفتار كرد. به طور مثال يك بيمار جديد اعلام كرد «من به كسي اعتماد نمي‎كنم». تحقيقات نشان داد كه او به كساني كه پول دارند يا داراي اطلاعات اقتصادي هستند اعتماد مي‎كند.
اشتباه او: فكر مي‎كرد چون نمي‎توان در همه چيز به كسي اعتماد كرد، پس بايد به كسي اعتماد نكرد.
داشتن يك ايده‎ي اشتباه در واقعيت روان‎شناختي: شما در مورد نگراني نگران هستيد، در مورد اضطراب مضطرب مي‎شويد، درك نمي‎كنيد كه در مواقعي، زندگي مشكلاتي پيش مي‎آورد و اضطراب واكنش مناسبي است. مردي با يك سلسله مشكلات نزد من آمد: اخيراً پدرش به طور ناگهاني فوت كرده بود، همسرش به علت سرطان تحت عمل جراحي قرار گرفته بود، به تازگي كارش را از دست داده بود و پسرش هم زنداني شده بود. چون به خاطر اين چيزها افسرده و نااميد شده بود فكر مي‎كرد عصبي است. طبيعي است وقتي كه زندگي اين طور صريح حرف مي‎زند شخص مضطرب و ناراحت مي‎شود. به هر حال به جاي گفتن اين كه «خوب من در موقعيت بدي هستم به همين علت ناراحتم» نتيجه مي‎گيريد كه «چون عصبي هستم خيلي نگرانم، پس بهتر است در فكر اين امر باشم». به خاطر توجه به اختلال عصبي مانع خودانگيختگي خويش مي‎شويد. در مواردي مانند آن چه ذكر كردم مطمئناً بهتر است به خويشاوندان و دوستان متوسل شويد تا به درمان‎گر.
ندادن استقلال رأي به ديگران: فكر مي‎كنيد به خاطر دلايل منطقي‎تان ديگري نيز بايد با شما هم عقيده باشد، ولي غالباً ديگري به علت نيازها، احساسات، و گرفتاري‎هايش نمي‎تواند با شما هم عقيده باشد.
احساس مي‎كنيد تا زماني كه كار درستي انجام مي‎دهيد بايد موفق و پيروز باشيد: اگر اين طور نشود عيب و علتي در كار شماست. واقعيت بدين صورت عمل نمي‎كند. شما ممكن است درخواست اضافه حقوق بكنيد و مستحق آن هم باشيد، ولي وضع اقتصادي مؤسسه‎ي شما امكان پرداخت اضافه حقوق را نداشته باشد.
6ـ شخص داراي عادات مزاحم: چون ياد گرفته‎ايد كارها را به طور نادرست انجام دهيد ممكن است در كاري كه مي‎خواهيد انجام دهيد مشكل داشته باشيد. من اين عادات مزاحم را «سندرم ساندويچ بادام زميني» مي‎نامم. من براي بيمارانم اين سندرم را با بيان داستان دو كارگري كه با هم ناهار مي‎خورند شروع مي‎كنم. يكي سفره‎ي خود را باز كرد و ساندويچ خود را برداشت و گازي به آن زد و گفت: «اوه، دومرتبه ساندويچ بادام زميني! من از ساندويچ بادام زميني متنفرم».
رفيقش به او گفت: «چرا به همسرت نمي‎گويي براي ناهارت اين ساندويچ را درست نكند»؟
مرد اولي پاسخ داد: «همسرم! من ساندويچم را خودم درست مي‎كنم».
اگر بدانيد رفتار ناخواسته‎ي شما چيست ممكن است توانايي تغيير آن را داشته باشيد. اما ممكن است بدانيد رفتار ناخواسته‎ي شما چيست، ولي هرگز به فكر تغيير آن نيفتيد و به خوردن ساندويچ بادام زميني ادامه دهيد.

سرگذشت
«بيژن» كه اخيراً دكتراي خود را گرفته به علت مشكل شغلي نزد من آمد. او از درس دادن در كالج لذت مي‎برد، اما اخيراً كارش را خسته كننده و كسالت‎آور مي‎ديد. مذاكرات ما روشن ساخت كه اين امر از موقعي كه پايان نامه‎ي دكتراي خود را مي‎نوشت شروع شد. چون خيلي گرفتار بود نمي‎توانست خود را كاملاً براي كلاس آماده كند، به اين خاطر هر چه به نظرش مي‎رسيد تدريس مي‎كرد. بعد از اتمام پايان‎نامه اين عادت جديد خود را ادامه داد. «بيژن» متوجه شد اين دروس نامرتب و سطحي است. وقوف بر اين امر باعث ايجاد عدم رضايت و افسردگي او شد. اين نكته به نظرش نرسيده بود كه در اين مورد كاري بكند.
من داستان ساندويچ بادام زميني را براي او گفتم. او قبول كرد كه آماده ساختن دوباره دروس كلاس براي او امكان دارد. در وسط ترم بعدي تلفني به من اطلاع داد كه با آن كار، لذت درس دادن دوباره برگشته است.
7ـ فردي كه با فرزندان خود مشكل قاطعيت دارد: پدران و مادران مي‎خواهند فرزندانشان با قاطعيت رشد كرده افراد با عزت‎نفسي شوند، ولي آن‎ها از درك اين مطلب غافلند كه مهارت‎هاي مختلف قاطعيت لازم است تا شخص مستقل شود و بتواند با ديگران روابط نزديك برقرار كند؛ ضمناً آن‎ها نمي‎دانند كه مشكلات قاطعيت آن‎ها چگونه روي فرزندانشان اثر مي‎گذارد.
پدران و مادران بايد نمونه‎ي درست و صحيحي باشند. اگر فرزندتان ببيند شما به خود احترام مي‎گذاريد، براي منافع خود ايستادگي مي‎كنيد، صداقت نشان مي‎دهيد او هم ياد مي‎گيرد اين كارها را بكند. اگر شما در عمل خود را قاطع نشان ندهيد، هر نوع گفتاري كه داشته باشيد و هر راهنمايي كه بكنيد باعث قاطعيت او نخواهد شد. دو نكته را به ياد داشته باشيد:
الف ـ شما ممكن است به طور كلي كاملاً قاطع باشيد ولي با فرزندانتان مشكل داشته باشيد، چون مي‎خواهيد از تكرار بحث‎ها و عدم موافقت‎هايي كه بين شما و والدينتان وجود داشته جلوگيري كنيد.
ب ـ اگر خودتان زندگي كاملي داشته باشيد كمتر به نيابت از طرف آن‎ها عمل مي‎كنيد و به آن‎ها امكان مي‎دهيد تا خودشان راهشان را پيدا كنند.

كد مقاله: 003-026
   منبع :  مجله روان‌شناسي و جامعه

نظرات کاربران
در حال حاضر نظری در مورد مقاله داده نشده است. می توانید به عنوان اولین نفر نظر خود را ارسال نمایید!
برای ارسال نظر، اینجا را کلیک نمایید


 

تمام حقوق مادی و معنوی برای مؤسسه آلاچیق روان محفوظ می باشد       سیاست گذاری سایت   روش استفاده از سایت